ای روزگار آن روزهایم آرزوست!
تازه الان می فهمم که وقتی می گن دوران دانشجویی یکی از بهترین دورانهای زندگی یک نفر می تواند باشد یعنی چی.![]()
دلم برای اون روزهای بی بازگشت اندازه یه دنیا تنگ شده، روزهای طلایی- روزهای بگو بخند با دوستان و همکلاسیها.
دلم برای غذاهای (به قول بچه ها من درآوردی)سلف، نشستن با دوستان موقع نهار روی نیمکتهای جلو بوستان (با حاج موذنی و دارو دستش
)، نشستن جلو درب دانشکده(علل خصوص موقع اعلام نمرات اساتید (با مهیار مدحت و محسن عجم)، نشستن تو سایت و چرخ زدنهای الکی تو اینترنت (وای وقتی مهیار مدحت اونجا بود و دائم مشغول دانلود)، نشستن تو ایستگاه سلامتی و بگو بخند با بچه ها ، برای آبشار ، برای مزار شهدا (یادش بخیر با
پوریا خدابخشی
هر پنج شنبه بعد از ظهر)، برای شهرک البرز و خونه بروبچ مستاجر (بچه های شیمی_ فیزیک_برق ـ حسابداری).![]()
![]()
دلم برای مسیر دانشکده کشاورزی _ فنی ومهندسی چقد تنگ شده. ![]()
دلم برای بازدیدها چقد تنگ شده. اول صبح و جلو درب دانشگاه با بچه ها(وای وقتی یاد محسن می افتم اول صبح در به در دنبال .... می گشت).
دلم برای تمام بچه های بامعرفت و دوست داشتنی معدن_ریاضی_تربیت بدنی (جاوید، جبار،مهیار سلطانی . علی اربابی،ولی کاشانی و ...) تنگ شده.
دلم برای همکلاسیهای خوب و مهربونم (محسن،رستم،آسو،حسین.کاظمی،ابی،محمد کچل،حسن بیگی،جواد،...) تنگ تنگ شده به خدا.![]()
![]()
![]()
برای استادامون (دکتر طاهری ـ بخصوص موقعی که دیر می رفتیم سر کلاسشون یا حواسمون رو جمع نمی کردیمـ الحق که استادی شایشتشونه![]()
)_دکتر حافظی(آخ که چقد اذیتش می کردم![]()
)_مهندس حیدر نیا
و ... که واقعا دلم تنگ شده.
وای برای آقا رضا (رضا...)،دهقان،غیاصی،...![]()
برای آقای شاه حسینی، خانعلی زاده (مهندس چرا بنزین تموم شد؟؟؟؟؟![]()
)...
دلم برای آزمایشگاه فتو و کارشناس اونجا خانم سعیدی (که واقعا دین بزرگی بر گردن یک یک دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشکده دارن![]()
![]()
![]()
![]()
) و آزمایشگاه اپتیک آقای میرباقری و آقای شاهینی (وای که چقد سبزی کاشتن دوست داشت و هر شب با بچه ها می رفتیم سراغ باغچه سبزی پشت کارگاه مقطع![]()
) لک زده به خدا.
ایشا... همشون هر جا هستن زندگیشون توام با شادی و شور موفقیت باشه...![]()
![]()
![]()
![]()
یاد با آن روزگاران یاد باد![]()
![]()

زین پیش ، شاعران ثنا خوان که چشمشان بر سعد و نحس طالع و سیر ستاره بود ، بس نکته های نغز و سخن های پر نگار گفتند در ستایش این گنبد کبود اما زمین که بیش تر از هر چه در جهان شایسته و تکریم آدمی است گمنام و ناشناخته و بی سپاس ماند ...